سلام به زندگی
سلام به صبح قشنگ هفدهم شهریور 95
سلاااام
دیشب علی جونم خیلی کم حرف بود و همش تو فکر بود منم هرچی میخاستم به کار بکشمش تا از این حالت کسلی دربیاد نشد تا اونقد باش حرف زدم و انرژی مثبت و.. تا پیشنهاد داد بریم شام بیرون.
رفتیم پارک زیتون خیلی قشنگه
اما فست فود اونجا رو بسته بودن.شانس من. دوست داشتم از سمباد شام بخورم نشد دیگه
رفتیم پارک کلی تخمه و پفک خوردیم دیدم علی جونم روحیش بهتر شدو برام خاطره میگفت
یهوووووووو 
رو نیمکت بودیم وسط پارک خیلیم شلوغ بود.یهوو برق کل پارک قطع شد خخخخخخخخ واای چه جیغ میکشیدن بچه ها کلی خندیدیم زود برگشت برق و همه جا روشن شد
بعدشم سوار کالسکه اسب شدیم دور کل پارکو زدیم خیلی خوش گذشت.
دیگه شامم اومیم خونه علی جونمم لوس کرده بود خودشو میکفت خودت با دستای خودت برام لقمه بگیر. خیلی خووب بود.
خدایا شکرت بخاطر آرامش زندگیم.
ما را در سایت زندگی عاشقانه ما دنبال میکنید
برچسب: پارک زیتون قشم,پارک زیتون,پارک زیتون اهواز,پارک زیتون تبریز,پارک زیتون ولیعصر تبریز,پارک زیتون ورامین,پارک زیتون خرم اباد,پارک زیتون تپه,پارک زیتون در قشم,پارک زیتون کارمندی اهواز, نویسنده: بازدید: 132