خرید بک لینک
نمیدوونم از کجا شروع کنم به نوشتن . آخه خیلی وقته نبودم

آرووم آرووم میگممن از سر کار درومدم. حقوقش کم بود و اذیت میشدم الکی.

بعد چند وقت از رفتن مامان. ماهم مرخصی گرفتیم و چندروزی رفتیم تهران و خوش گذرونی و خونه داداشم و ی لباس نینی برای نینیشون که هنوز به دنیا نیومده بردیم.

وای داداشم تا صبح بوش میکرد لباسو

بعدشم مستقیییم رفتیم خرم آباد. آهااان یادم رفت بگم مایکروفر و بخاری گرفتیم من علی جونمم و البتاه لباس شیک برای جفتمون و لباس مشکی برای محرم.

رفتیم خرم آبادو اونجا بودیم ده روز و محرمی بود تو هیئت و عزاداری بودیم تقریبا وقتمونو.

و بعد برگشتیم خونمون.

الااانیه هفتیه که ی کار جدید پیدا کردم. خیلی نزدیک خونست و گاهی پیاده میام گاهیم که تنبلیم میشه ماشینو میارم مث الان

آجیمم دیروز نینیش به دنیا اومد. خوش اومدیندیده دوسش دااارم

چندروزه دیگم باید بریم تهران برای کار شوهلییم

برچسب: نویسنده: محمد حسنی تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 8:12

صفحه بندی