زندگی عاشقانه ما

متن مرتبط با «برگشت مایع به کمپرسور» در سایت زندگی عاشقانه ما نوشته شده است

لبخندی شیرین به خاطرات

  • نیلوبلاگ

    دیروز عصر داشتم اتاقو تمیزم میکردم مثلا داشتم خونه تکونی میکردم یهو تو کشو مخفی دراورم جعبه ی عشقمونو دیدم میدونستم چیا توشه خودم همه رو گذاشته بودم کاغذ کادوهایی که به هر مناسبتی بهم میدادیم و میدیم و تک تک نوشته هایی که واسه هم میزاریم و وسایلی که دوراه عقد باشون خاطره داریم امااااااا اصلا فک نمی کردم اینهمه یادداشت عاشقانه توش باشه. خودم ذوق کردم ازاینهمه یادداشت و اینجوری شد که وسط خونه تکون...

    ادامه مطلب
  • برگشت دوباره

  • نیلوبلاگ

    سلااام خیلی خوشحالم کهتونستم بیام تو وبلاگم. بالاخره تونستم نت لپتاپمو وصل کنمخیلیی خیلییی اتفاقات افتاده تو زندگی ما که باعث تنش های زیادی شده بود برامون. یمدت شب و روزمون دعا کردن ونذر برای زندگیمون. بله آخرین بار گفتم برای کار شوهرم راهی تهران شیم ینی اوایل آبان ما والان اواسط بهمنیم و این چند...

    ادامه مطلب
  • لبخندی شیرین به خاطرات

  • نیلوبلاگ

    دیروز عصر داشتم اتاقو تمیزم میکردم مثلا داشتم خونه تکونی میکردم یهو تو کشو مخفی دراورم جعبه ی عشقمونو دیدم میدونستم چیا توشه خودم همه رو گذاشته بودم کاغذ کادوهایی که به هر مناسبتی بهم میدادیم و میدیم و تک تک نوشته هایی که واسه هم میزاریم و وسایلی که دوراه عقد باشون خاطره داریم امااااااا اصلا فک نم...

    ادامه مطلب
  • گذری به نبود

  • نیلوبلاگ

    نمیدوونم از کجا شروع کنم به نوشتن . آخه خیلی وقته نبودم آرووم آرووم میگممن از سر کار درومدم. حقوقش کم بود و اذیت میشدم الکی. بعد چند وقت از رفتن مامان. ماهم مرخصی گرفتیم و چندروزی رفتیم تهران و خوش گذرونی و خونه داداشم و ی لباس نینی برای نینیشون که هنوز به دنیا نیومده بردیم. وای داداشم تا صبح بوش میکرد لباسو بعدشم مستقیییم رفتیم خرم آباد. آهااان یادم رفت بگم مایکروفر و بخاری گرفتیم من علی جونمم و البتاه لباس شیک برای جفتمون و لباس مشکی برای محرم. رفتیم خرم آبادو اونجا بودیم ده روز و محرمی بود تو هیئت و عزاداری بودیم تقریبا وقتمونو. و بعد برگشتیم خونمون....

    ادامه مطلب
  • برگشت ما

  • نیلوبلاگ

    رفتیم شهرستان و بعد کلی خوشگذرونی و دیدن خونواده هامون و عروسی زیبای خاهر شوهرم برگشتیم.هم خوش گذشت هم نه!!!!علی جونم خیلیی خوشتیپ شده بود با کت و شلوار سورمه ای شیکش .جنتلمن شده بود قربونش برم.منم با لباس مجلسی بلند سبزآبی خیلی قشنگم مث فرشته ها شده بودم. خود شیفته خخخخخخوشحالم که تونستم منم سهمی از کادوی عروس خانوم داشته باشم .از اینکه به شوهرم کمک میکنم کلی ذوق میکنم.الانم سرکارم ساعت 2 رسیدیم خسته شدیم.علی خابه من سرکارم.واای فردام شیفت صبحم....

    ادامه مطلب