و عشق و عشق و ... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 1:18
تنها عشق تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس...سالروز اولین آشناییمون تابلوی این شعر از من به علی
میهمانان ما - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 1:17
امروز دومین مهمان خونه ما اومد. یاسین کوچولو و یسرابالاخره آجیم اینا از اهواز اومدن خونمون خیلی خوش گذشت بهمون زودی رفتن منم بعدش کلی گریهxa0xa0کردمxa0xa0دلم تنگ شد براشون. xa0الانم جمعست و من سرکارم. عشقم رسوندم و رفت خونه. اون تعطیله...
انرژی مثبت برای من - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 1:17
امروز منو شوهری میخایم بریم آرایشگاه که خوشمل کنیم برا عروووسی.آخ جووووووون.خوشحالم که میخام برم خرم آباد.دلم واسه همه تنگ شده مخصوصا بابا و مامانم.
برگشت ما - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 1:16
رفتیم شهرستان و بعد کلی خوشگذرونی و دیدن خونواده هامون و عروسی زیبای خاهر شوهرم برگشتیم.هم خوش گذشت هم نه!!!!علی جونم خیلیی خوشتیپ شده بود با کت و شلوار سورمه ای شیکش .جنتلمن شده بود قربونش برم.منم با لباس مجلسی بلند سبزآبی خیلی قشنگم مث فرشته ها شده بودم.xa0 خود شیفته خخخخخخوشحالم که تونستم منم سهم...
استرس جشن خخخخ - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 1:15
میخام واسه اولین سالگرد عقدمون کیک بگیرم اما پولامو میخام بدم واسه پرداخت وام ازدواج.موندم چه کنم. دوست دارم خیلی به یاد موندنی شه سالروز عقدمون.راستییی میخام این وبلاگو تو سالروز عقدمون به عشقم نشون بدم. عجب حالی داره
پارک زیتون - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 1:09
سلام به زندگیسلام به صبح قشنگ هفدهم شهریور 95سلاااامدیشب علی جونم خیلی کم حرف بود و همش تو فکر بود منم هرچی میخاستم به کار بکشمش تا از این حالت کسلی دربیاد نشد تا اونقد باش حرف زدم و انرژی مثبت و.. تا پیشنهاد داد بریم شام بیرون.رفتیم پارک زیتون خیلی قشنگهxa0xa0 اما فست فود اونجا رو بسته بودن.شانس من...