روز ولنتاین - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 5:36
سلااامxa0 میام عکس کادومو xa0و کیکو میزارم به زودی از اینکه علیو دارم خیلی خوشحالم خدایا شکرت بخاطر مهربونیاش بخاطر آرامشی که بمن میده بخاطر صبوریشxa0 بخاطر زحماتی که برای زندگیمون میکشه بخاطر لبخندای همیشگیش خدایا لحظه ای ما را به حال خودمان رها نکن... xa0
لبخندی شیرین به خاطرات - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 5:36
دیروز عصر داشتم اتاقو تمیزم میکردم مثلا داشتم خونه تکونی میکردمxa0 یهو تو کشو مخفی دراورم جعبه ی عشقمونو دیدم میدونستم چیا توشه خودم همه رو گذاشته بودم xa0کاغذ کادوهایی که به هر مناسبتی بهم میدادیم و میدیم و تک تک نوشته هایی که واسه هم میزاریم و وسایلی که دوراه عقد باشون خاطره داریم امااااااا اصلا ف...
برگشت دوباره - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 5:58
سلااام خیلی خوشحالم کهxa0تونستم بیام تو وبلاگم. بالاخره تونستم نت لپتاپمو وصل کنمxa0خیلیی خیلییی اتفاقات افتاده تو زندگی ما که باعث تنش های زیادی شده بود برامون. یمدت شب و روزمون دعا کردن ونذر برای زندگیمون.xa0 بله آخرین بار گفتم برای کار شوهرم راهی تهران شیم ینی اوایل آبان ما والان اواسط بهمنیم و ا...
و عشق - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 5:58
سلااام به وبلاگمسلام به کسیایی که مارو میخونن و سلام به علی جوونمxa0 وسلام به آیندگان... زندگی ما تغییراتی کرده از نظر شغلی.خدارو شکر خدا همراهمونه و داریم لحظه های خوبیو سپری میکنیم دوباره آرامش به خونمون برگشت.. علی کماکان عاشقانه دوسم داره و با ناراحتیم ناراحت میشه و با لبخندام خوشحاله با ذوق کرد...
شب ولنتاین - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 5:58
سلاااااااااااااامولنتاینمون مبارک امشب شب ولنتاین عشقم روزت مبارک خوشحالم که کنارمی وعاشقتم و عاشقمی عقشم برام کادو گرفته اما نگفته چی xa0گفته سوپرایزه اما من نخریدم فعلا. فردا میخام کیک درست کنم خوشحالش کنم از سرکار برمیگرده. و عشق وعشق و عشق و....
روز ولنتاین - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 5:58
سلااامxa0میام عکس کادومو xa0و کیکو میزارم به زودی از اینکه علیو دارم خیلی خوشحالم خدایا شکرت بخاطر مهربونیاش بخاطر آرامشی که بمن میده بخاطر صبوریشxa0 بخاطر زحماتی که برای زندگیمون میکشه بخاطر لبخندای همیشگیش خدایا لحظه ای ما را به حال خودمان رها نکن... xa0
تغییری مهم برای من - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 5:58
سلام عزیزیزانسلام به کسایی که مارو میخونن. من ازکارقبلیم xa0بخاطر عدم علاقه ورضایت ازمحیط و احساس تحقیرشدن شخصیتم به عنوان یک مهندس. ترجیح دادم استعفا بدم و قید عیدیو بزنم خخخخxa0 و چندروزی استراحت کنم و یه فکر اساسی کنم برای زندگیم یا زندگیمون. ازچندین هفته قبل xa0باشوهلی به تک تک شرکتها سرمیزدم بر...
منتظر عیییید - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 5:58
سلااامxa0سلام به همه ما سرکار میایم و حالمون عالیه خداروشکر عاشقانه هامون هنوز ادامه داره ومطمئنم تا ابد داره و نه من ونه شوهرم به این که بعد از یکسال تکراری میشه و... اعتقادی نداریم. بنظرم این خود آدمه که همه چیو تعریف و تعیین میکنه...xa0 بله اینطور جریانی هست... خریدای عیدمونو کردیم و عیدیدم برای ...
لبخندی شیرین به خاطرات - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 5:58
دیروز عصر داشتم اتاقو تمیزم میکردم مثلا داشتم خونه تکونی میکردمxa0 یهو تو کشو مخفی دراورم جعبه ی عشقمونو دیدم میدونستم چیا توشه خودم همه رو گذاشته بودم xa0کاغذ کادوهایی که به هر مناسبتی بهم میدادیم و میدیم و تک تک نوشته هایی که واسه هم میزاریم و وسایلی که دوراه عقد باشون خاطره داریم امااااااا اصلا ف...
خواهش - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 5:58
[unable to retrieve full-text content]خواهشم اینه مطالب قدیمی ترم بخونین و برام نظر بدین دوس دارم بخونینxa0 چطور اشنا شدیمو ....
نعمت خداوند مهربون - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 5:58
سلام صبح بخیرxa0صبح بارونی و بهاریتون بخیر خیلی خوشحالیم که بارونهxa0 آخه اینجا که مث شهر خودمون نیست کل زمستونو برف و بارونه . اینجا سابقه نداشته از شب تا صبح بارون بباره. عااالی بود دیشب تا خود الانم داره میزنه. منم ترسیدم برونم ماشینو تو بارون اما کیف داشت تا اینجا اومدم. شوهلی هم دیشب شیفت شب بو...
گذری به نبود - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 8:12
نمیدوونم از کجا شروع کنم به نوشتن . آخه خیلی وقته نبودم آرووم آرووم میگممن از سر کار درومدم. حقوقش کم بود و اذیت میشدم الکی. بعد چند وقت از رفتن مامان. ماهم مرخصی گرفتیم و چندروزی رفتیم تهران و خوش گذرونی و خونه داداشم و ی لباس نینی برای نینیشون که هنوز به دنیا نیومده بردیم. وای داداشم تا صبح بوش می...
.... - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 8:12
عزییز دلم منو ببخش حلالم کن بخاطر بداخلاقی هایی که گاهی میکنم و زندگیمونو بهم میریزیم گاهی دلتنگی که بهم فشار میاره سر تو خالی میکنم. ممنونم که همیشه کنارمی. خیلیی دوست دارم عشق مهربونم
بازگشتی طولانی - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 8:11
سلاااام خیلییی وقته سر نزدم ینی نتوونستم بنویسم اما بجاش تو دفترم نوشتم. اما میام و مینویسم . دلتنگ وبلاگم شدم. شدیید
سوپرایز - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 12:17
مامانممم توxa0xa0راهه داررره میاادxa0یوهووووxa0
عید غدیر - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 5:52
حاللم خوب نیست
زندگییی - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:06
به خاطر همه ی اذیتهایی که شوهلیمو کردم به خاطر اون شبxa0 یه گل قشنگ بهش کادو دادم سوپرایزش کردم الهیی قربون شوهرم برم.xa0 صبح باهم پاشدیم نمازمونو خوندیم صبحونه ام براش لقمه گرفتم گذاشتم دهنش.xa0اما خودم خابم برد بعدش صبحونه نخورده بدو بدو اومدمxa0سرکار.اما به موقع رسیدم تقریبا. این هفته شیفت صبحم. ...
ی دفعه ای - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 17:07
سلاااام خیلی دیر اومدم بنویسممم. باید بیام مفصل از سالگرد عقدمون بگم. خیلی کارم شلوغه اینمدت فرصت نمیکنم اصلاااا. عشقممم خیلیییxa0 دوست دارم. xa0
اولین سالگرد عقدمون - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 17:07
کیک نگرفتیم کادو هم نگرفتیم بخاطر شرایطی که قبل توضیح دادم اماااااا شبی به یاد موندنی شد بخدا بعدازظهرش گوشی علی جونمو دادم دستش گفتم بنویس زندگی عاشقانه ما نوشت دید همه نوشته های خودمونه عکسای مربوط به خودمون. وااااااای کلی ذوق کرده بود شوهللم الهی فداات شم عززیزدلم. بعدشم تییپ زدیم شب علی جونم برد...
یادداشتهای عاشقانه - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 5:07
یادداشتهایی برای یادآوری دوست داشتنمااانxa0xa0می میرم برا این یادداشتهای یهوییxa0